دل من سر ِ این کوچه هزار راه می رود!
نکند دیر کند !
افسوس !
فقط کوچه میداند که من
سالهاست در این کوچه غریبه ام !
ولی باز به اینجا که میرسم ...
......
قهقهه ی این کوچه ی نابکار
سخت وسنگین به دلم می کوبد.
نانهای داغ من
همیشه سرِ این کوچه
بیات می شوند .
کنار من سرِ این کوچه
رزهای قرمز زیادی
خشکیده ریخته اند !
یادم نیست .
من اینجا چه میکنم؟!
برچسب:
نویسنده: طاها اسدی