خرید بک لینک

به نام خدا

سینه ام سنگین است

رازهایم بسیار

نازنینم دور است

همدمی هم نزدیک!

حرفهایم بسیار

آتشی افکنده

جان من در شعله

استخوان هایم سست

دستهایم سرد است

اشکهایی جاری

گونه هایم مرطوب

زندگی پر درد است ،

روزهایم چون شب

آسمانم خاموش ،

آه ! که بختم کور است

یک ستاره اینجا

یک شبی سوسو داشت

چشم هایم کم نور

یا ستاره دور است؟

پای رفتن هم نیست

شاید اینجا امروز

تقدیر هم این است!

با همه تنهایم!

یک اتاق تاریک

هست تنها جایم !

گوش کن زیبایم:

با تو من خوش بودم

یا که شاید آن روز

خام و سرخوش بودم

مهر کردی قلبم

شاید آن روزی که،

خواب و غافل بودم

رفتنت یادم هست،

گوئیا در آن دم

غرق ماتم بودم

شادیت یادم هست!

آفرینت ای غم !

من چه غافل بودم!

هر چه بودی اینجا

هر چه هستی آن جا ،

من چه تقصیرم بود؟

کاین چنین ویرانم

گو چه کردی با من

یا چه کردم با تو !؟

کاین چنین نالانم!

گفته بودی با من ،

تا ابد مهرت هست ،

گفته بودی اینجا

یاد تو یادم هست !

من چه کردم با تو

یا چه کردی با من ؟!

داستان عمرم ،

یک دمش یک دنیا

تلخ گشته کامم

حاصلم رسوایی

چشم هایم از غم

چشمه های خون شد

آه ! غافلی ای زیبا

روز اول گفتی

با تو من خواهم بود !

هر کجا من باشم

شک نکن خواهی بود !

روز دوم افسوس

بد جفایی کردی !

دست رد بر سینه

عشق من رد کردی !

باز این دل را من

صد نوازش کردم

چون به دستت بشکست !

باز سازش کردم

روزهایم بگذشت

با فریب این دل

هر چه کردی با من

یک دلم شد صد دل !

روز سوم زیبا !

من شدم بیگانه !

میهمان سال ها

رانده شد از خانه !

غافلی ای زیبا !

روزگار هر کس

داستانی دارد

هر چه کردی با من

روبرویی دارد !

دل شکست چون هر کس،

دل شکستن دارد!

اشک جاری کردن

بد جوابی دارد

غافلی ای زیبا !

چون فریبم دادی

روزگار عمرت

خوش فریبی دارد !

در پس دیوارش

زخم سنگی دارد !

سر شکست چون با سنگ ،

روزگاری آخر

به سلامت دارد!

در پس آیینه

یادگاری دارد

دل شکست چون با رنگ!

روزگارش یک دم

نه سلامت دارد،

نه به درمان خویش

یادگاری دارد !

غافلی ای زیبا !

خوب می دانم من

آسمانم اینجا

رنگ آبی دارد

شک ندارم زیبا

آسمانت آن جا

رنگ آبی دارد!

این زمین چون گرد است

شک ندارم روزی

سوی تو می گردد

هرچه کردی با من

باش،که برمی گردد!

غافلی ای زیبا !

مرغکی بودم من

دام را نادیده

دانه ای را چیدم

صد دام هم گر بودی

من تو را می دیدم !

پای دل در دامت

با دل و جان دادم

جان فراموشم گشت

من تو را می دیدم !

غافلی ای زیبا !

تو پریدی رفتی

من شکستم ،ماندم

بال در بال جفت

تو کشیدی رفتی

من نشستم ،ماندم

بال من چون بشکست

تو ،ندیدی رفتی

من شکستم، ماندم

غافلی ای زیبا !

خانه ای دارم من

خشک و سوزان از غم

کس نداند اینجا

از چه شد پر ماتم!

غم شده زندانی

اندرون خانه

قفل کردی رفتی

دل شده غمخانه!

غافلی ای زیبا !

عاقبت خواهم گفت

در شب خمخانه

که چه کرده با من

دست صاحبخانه!

غافلی ای زیبا !

هر اسیری روزی

بند را می بندد

در پس آزادی

شادمان می خندد

تو فریبم دادی

نغمه لالایی

وقت خوابم دادی !

مست و سرخوش رفتی

غافل از دربندی

که به بادش دادی !

غافلی ای زیبا !

چه هنرمندانه

دل شکستی رفتی

هر کجا بنشستی

شاهکارت گفتی!

هر بدست آوردن

چه بهایی دارد !؟

با شکست این دل

خوش بهایی دادی !

غافلی ای زیبا !

از خدا می خواهم

که سلامت باشی

هر کجا دل بستی

شاد و راحت باشی

جاوید

+ نوشته شده توسط م.جاوید در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 22:15 |

برچسب: زیبای, نویسنده: طاها اسدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:45

صفحه بندی