میکند زمزمه ها ،
می زند با انگشت ، رمز نامفهومی،
مانده ام من حیران،تا چه گویم پاسخ،!
می نوازد با چنگ،قطعه ای رنگارنگ،
گاهگاهی هم مشت،بردل دیوار است،!
در سکوت سایه ، گشته ام دیوانه
عطر آشنایی دارد
یاد آن روزی که، مست بودم از بو
دست من هر لحظه،
غرق هجم گیسو ،
بی وفا یارم کو؟
.....................
برچسب: سایه,سایه ابرو,سایه بان,سایه روشن,سایه های موازی,سایه امید,سایه بان کولر,سایه همسایه,سایه اسکای,سایه شوگان,
نویسنده: طاها اسدی