دخترک بهار مست و چابک بود پسرک غمگین پاییز شاعر بود .. ...
خواب دیدم که دستت به خون آلوده شده منم همراهیت کردم و چاقوی آلوده به خون را پرت کردم .البته برای دفاع از شرفت بود عزیزم ....